جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

280

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

على تصريح مىكند كه او از غذاى گوارا و نيكو و پوشاك نرم و لطيف و مسكن زيبا و جالب بيزار نيست ، ولى از آنها به اين جهت نفرت دارد كه در جامعه ، گروهى بينوا و فقير وجود دارند كه اگر او از اين لذائذ استفاده كند ، آنان نمىتوانند از آنها بهره‌مند شوند و در اين تصريح ، دليل آشكارى است بر اينكه على قبل از هر چيز براى همه مردم ، بهره كافى از وسايل زندگى مىخواهد . مادامى كه در بين مردم كسى يافت مىشود كه با سيرشدن آشنايى نداشته و انتظار يك قرص نان را ندارد ، پيشوا و رهبر اين مردم هم بايد همانند آنان باشد و رنجى را كه آنان مىكشند ، متحمل شود ، تا آنكه كابوس گرسنگى و فقر از آنها بر طرف شود . و اگر غير از اين باشد ، آن‌وقت معناى زمامدارى و رهبرى و مفهوم حكومت چگونه خواهد بود ؟ على مىگويد : « آيا به همين دل خوش كنم كه به من پيشواى مسلمانان بگويند ولى در سختىها و ناراحتىهاى روزگار با آنها شريك و همدم نباشم ؟ » و البته ناگوارىهاى روزگار در نظر على ، زشتىها و تلخىهاى فقر و تنگدستى است . او دخترش را از زيور نمودن با يك گردن‌بند مرواريد ، در روز عيد ، منع كرد كه در ميان دختران ديگران ، گروهى بودند كه نمىتوانستند اين‌چنين زينت و آرايش كنند و قبلًا گذشت كه او چگونه به دختر خود كه مىخواست در يكى از اعياد با گردن‌بندى ، خود را زينت دهد امر كرد كه گردن‌بند امانتى و عاريه‌اى را به بيت‌المال برگرداند و به او گفت : « اى دختر فرزند ابيطالب ! از راه حق دور مشو ! مگر همه زنان مهاجر و انصار در چنين عيدى ، با چنين زينتى خود را آرايش